خرید بک لینک
همسرش دستش را فشرد و لحظه ایی کنارش آرام نشست

میدانست تولدش هست و باز خرج های سر سام آور جایی برای کادو نگذاشته

با ناراحتی سرش را پایین انداخت و گفت وقتی خانواده ات را خوشحال نمی کنی از دیگران چه توقعی

او اما خندید دلنشین تر از همیشه و گفت همین که هستی برایم کافی است

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 9:59

صفحه بندی